آشكار كننده باشد ( قرآن روشن يا روشن كنندهء حقائق ) .
ربما : ربما ( بر وزن علما ) : اى بسا . اهل مدينه و عاصم آن را مخفف و ديگران با تشديد خواندهاند ، آن حرف جر و مخفف ربما ( با تشديد ) است .
يلههم : لهو : مشغول شدن به چيزى كه مشغول مىكند ، آن توأم با غفلت است راغب گويد : لهو آنست كه انسان را از مشغول شدن به چيز مهمّ باز دارد . الهاء مشغول كردن
يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ
.
مشغول مىكند آنها را آرزو .
الامل : امل ( بر وزن شرف ) : آرزو ، اميد يستأخرون : تأخر و استأخر هر دو به معنى ( آخر ماند ) است
لا يَسْتَأْخِرُونَ
به تأخير نمىافتند يعنى از اجلشان به تأخير نمىافتند .
لوما : اين كلمه به معنى لو لا و هلا و به معنى تشويق است
لَوْ ما تَأْتِينا
چرا نمىآورى بما .
منظرين : انظار : مهلت دادن . « منظرين » به صيغهء مفعول : مهلت داده شدگان .
شيع : شيع ( بفتح - ش ) : آشكار شدن .
شياع : پيروى كردن . شيعه : پيروان و ياران « شيعة الرجل : اتباعه و انصاره » شيع ( بر وزن عنب ) جمع شيعه به معنى گروهها و فرقهها است .
نسلكه : سلك ( بر وزن عقل ) : داخل شدن و داخل كردن خواه دخول مادى باشد يا معنوى « نسلكه » : داخل مىكنم آن را .
يعرجون : عروج : بالا رفتن . ظل ( بفتح ظا و تشديد لام ) : دوام و پيوستگى ،