تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
خطاب رسيد اى ابراهيم اين سخن مگو كه كار از كار گذشته و عذاب خدا حتمى است . ملائكه از آنجا به ديار لوط مىآيند ، لوط از ديدن آن جوانهاى زيبا مىترسد كه مبادا قومش به آنها تجاوز كنند ، و چون آنها را به خانه مىآورد ، قوم از هر طرف به خانهء او سرازير مىشود كه آنها را بگيرند ، لوط هر خواهش كه مىكند مؤثر واقع نمىشود ، آخر ملائكه به لوط مىگويند : مترس ما فرشته‌ايم اينها دستى بر تو ندارند ، بالاخره ديار آن قوم زير و رو مىشود و همه تار و مار مىگردند اينهم يك عينيت تاريخى است در زمينهء هلاك ستمگران . 69 -
وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ
. يعنى إبراهيم و آنها به يكديگر سلام گفتند ، گويند : تقدير آن « سلمنا عليك سلاما قال سلام عليكم » است ، به نظر مىآيد « سلاما » مفعول قالوا باشد ، بعد از اين تعارف آن حضرت تأخير نكرد تا گوسالهء بريانى پيش آنها آورد ، در آيهء ديگرى آمده :
فَراغَ إِلى أَهْلِهِ فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ
ذاريات / 26 ، مراد از « البشرى » مژدهء ولادت اسحاق و يعقوب است . 70 -
فَلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمِ لُوطٍ
. ظاهر آن است كه : آن حضرت از اينكه ديده است آنها از طعام نمىخورند احساس خوف كرده كه چون از طعام او نمىخورند پس به فكر سوء قصد هستند ولى احساس خوف از جهت نشناختن بوده و اگر مىشناخت كه فرشته‌اند نمىترسيد ، اما از سخن آنها فهميد كه فرشته‌اند و طعام نمىخورند . 71 -
وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ
.