و به صورت گاو در مىآيد .
حنيذ : حنذ : بريان كرد . حنيذ ؛ بريان . طبرسى آن را مطلق بريان گفته و از زجاج نقل كرده : بريانى را گويند كه به وسيلهء سنگ داغ بريان شده باشد . حنيذ به معنى محنوذ مىباشد .
نكرهم : نكر ( بر وزن شرف و قفل ) : نشناختن « نكر الرجل : لم يعرفه » على هذا « نكرهم » يعنى نشناخت آنها را كه فرشتهاند .
اوجس : وجس : : ترس يعنى ترسى كه در قلب افتد و نيز به معنى خفاء و پنهانى است . ايجاس به معنى احساس و پنهان كردن آيد
أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً
از آنها احساس ترس كرد و يا ترس را در ضميرش پنهان داشت .
فضحكت : در مجمع البيان آمده : ضحك ( بفتح - ض ) به معنى حيض است گويند : « ضحكت الارنب » يعنى خرگوش حائض شد در مجمع و در تفسير عياشى از حضرت صادق عليه السّلام نقل شده : « فضحكت اى حاضت » و آن آمادگى زن ابراهيم براى حمل بوده است .
عجوز : پير زن . اين تسميه به علّت عاجز بودن او از كارهاى بسيار است گويند : آن مخصوص پير زنان است جمع آن عجائز و عجز است .
شيخ : پير . به قولى از چهل سالگى و به قولى از پنجاه سالگى و به قولى از پنجاه و يك تا آخر عمر است و گويند تا هشتاد سالگى است روع : ترس و اضطراب الروع : الخوف و الفزع » .
حليم : حلم ( بكسر - ح ) بردبارى . عقل عقلى كه نتيجه بردبارى و ضبط نفس است حليم : عاقل و بردبار ( قاموس قرآن ) .