اواه : بسيار تضرع كننده از مصيبتى كه وارد مىشود يا مىبيند ، رجوع شود به ( توبه / 114 ) اين لفظ فقط دو بار در قرآن آمده است .
سىء : فعل مجهول « ساء » است « سىء » بد حال و غمگين شد .
ذرعا : ذرع : اندازه كردن پارچه با ذراع ، از مرفق تا سر انگشت وسط را ذراع گويند « ضاق ذرعه » يعنى اندازهگيريش تنگ آمد اين جمله به معناى فروماندن و ناچار شدن آيد
ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً
يعنى در كارشان فرو ماند .
عصيب : عصب ( بر وزن شرف ) : رگ . معصوب : بسته شده با رگ ، عصيب :
شديد و سخت ( گويى آن را با رگ بستهاند ) .
يهرعون : هرع و اهراع : به شدت راندن و ترسانيدن . مجمع البيان اهراع را شتاب كردن گفته است .
يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ
: به شدت به سوى او كشيده مىشدند گويى شهوت و نفس اماره آنها را به سوى لواط مىكشيدند .
رشيد : رشد ( بر وزن قفل و شرف ) : صلاح و كمال . رشيد : صالح و كامل .
فاسر : سرى ( بر وزن صرد ) : رفتن در شب « السرى : سير الليل »
فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ
شبانگاه خانوادهات را بيرون ببر .
قطع : قطع ( بر وزن قشر ) : تكه و قسمتى از شىء .
يلتفت : لفت : برگرداندن . منصرف كردن . التفات : رو كردن و نيز رو گرداندن از جهتى كه به آن رو كرده است « لا يلتفت » به عقب بر نگردد .
سافلها : عالى : بالا . سافل : پائين . حجارة : سنگها ، مفرد آن حجر است .