از آسمان آب خالص و زلال مىبارد و در درهها مطابق وسعت و ضيق آنها نهرها جارى مىشود و در روى سيلابها كفها ظاهر مىشوند ، همچنين موقع ذوب كردن فلزات براى زيور آلات و مانند آن در روى فلزات مذاب كف ظاهر مىشود ، اما كفها بعد از مدت كمى متفرق و متلاشى شده و از بين مىروند ولى آبها و فلزات كه مورد استفاده مىباشند باقى مىمانند ، باطل در جهان به منزلهء آن كفهاست و محكوم به زوال است و حق مانند فلزات و آب است كه مىماند « يضرب » در آيه شايد به معنى ثابت كردن باشد يعنى : خدا اين چنين با اين مثلها حق بودن حق و باطل بودن باطل را ثابت مىكند مثل
ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ
كه به معناى ثبوت و حتميت است و مانند
لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ
انفال / 8 آن گاه در تكميل مثل فرموده :
فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ
« 1 » .
كف بطور پراكنده شدن از بين مىرود ولى آب و فلزى كه مفيد هستند مىمانند ، خدا اين چنين مانند نزول باران مثلها را مىزند تا حقائق را روشن فرمايد . در اينجا چند مسئله را بايد در نظر گرفت :
اول : نكره آمدن « ماء » ظاهرا دلالت بر زلال و پاك بودن دارد يعنى : آبى زلال و خالص بارانيد ، آن آب ، شكلى و اندازهاى ندارد و يكسان مىبارد و فقط وسعت و ضيق نهرهاست كه به آن ، اندازه مىدهد .
دوم : باطل بطور كلى معدوم نمىشود كه ديگر اثرى از آن نماند بلكه محكوم مىشود و موقعيت خود را از دست مىدهد ، دزدى ، شرك ، ظلم ، كفر و امثال آن در دنيا خواهند بود ولى به صورت محكوم شده و منفور كه حتى
هامش
( 1 ) جفاء در آيه بمعنى محفوظ يعنى متفرق و كنار انداخته شده است .