تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
به هر دو شق قضيه اشاره مىكند :
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ
اعراف / 96 از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم منقول است : « الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظلم . چهارم :
وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ
اين جمله اشاره است به قضاء حتمى خدا يعنى اگر كار به آنجا رسد كه خدا نعمت را تغيير دهد ديگر هيچ چيز جلو آن را نمىگيرد و جز خدا سرپرست و مباشر كار نخواهند داشت ، خدا نيز يارشان نخواهد بود پنجم : گفتيم مراد از « معقبات » ملائكه هستند ، جمع با الف و تاء در دو جا آيد ، يكى در مؤنث حقيقى مانند مؤمنات ، مسلمات ، صالحات و مانند آن ولى مىدانيم كه ملائكه مؤنث نيستند ، خدا مشركان را كه چنين عقيده‌اى داشتند نكوهش مىكند :
وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ
؟ ! ! زخرف / 19 ، ديگرى در آنجا كه موصوف مذكر لا يعقل باشد مانند مرفوعات ، منصوبات و غيره ، امّا مىدانيم كه ملائكه لا يعقل نيستند وانگهى نمىشود گفت مراد از « معقبات » نيروهاى بىشعور مىباشند زيرا فعل « يحفظونه » ظهورش در اولى العقل است ، چاره‌اى نداريم جز اينكه بگوئيم : در اين جمع ، جماعت مورد نظر بوده است و تقدير آن « ملائكة معقبات » است ، الجمع باعتبار الجماعة مؤنث » . ششم : از آيهء :
وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ
شورى / 30 معلوم مىشود كه خدا در بعضى از محلها كه در صورت تغيير حالات از بعضى تغيير نعمت عفو مىكند ( الميزان ) . هفتم : از كلام الهى استفاده مىشود كه ما بين عمل صالح و نعمتهاى معنوى تلازم وجود دارد ، همچنين تغيير در وقت تغيير ، اما ميان عمل صالح و نعمتهاى ظاهرى تلازم فهميده نمىشود ( الميزان ) يعنى ممكن است انسان عمل صالح داشته باشد ولى نعمتهاى ظاهرى نصيب او نشود مانند ابو ذر و هزاران امثال او كه در راه