اين آيه هم ادامهء مطلب و هم نتيجهگيرى از آيات گذشته است ، يعنى اگر او را بخوانيم اين خواندن حق و بجاست كه او مىتواند جواب بدهد و حاجت برآورد ولى دعوت بتها باطل است كه نمىتوانند جواب بدهند و دردى را دوا كنند مگر مانند جواب دادن به آنكه مىخواهد آب خود به خود به دهان او بيايد
لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ
« 1 » يعنى خواندن حق خاص خداست و اينكه خدا را بخوانند نه غير او را ، حق است كه جواب مىدهد ، مراد از « الذين » اصنام است و اينكه فرموده كه آنها اصلا جواب نمىدهند بعلّت بيجان و بىشعور بودن آنهاست .
إِلَّا كَباسِطِ
استثناء است از فاعل
لا يَسْتَجِيبُونَ
يعنى : معبودهاى باطل به آنها جواب نمىدهند مگر مانند جواب آب ، با آنكه دستش را به سوى آب باز كرده تا آب خود به خود به دهان او برسد ، كه نخواهد رسيد ، معلوم است كه در اينجا فقط صورت خواستن هست و آب به هيچ وجه به دهان چنين كسى نخواهد رسيد على هذا اين استثناء مثل است و كليت
لا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ
را از بين نمىبرد ، آن گاه در تأكيد اين سخن فرموده :
وَ ما دُعاءُ الْكافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلالٍ
خواندن و خواستن كفار از بتها ، هدر و بيراهه است .
نكتهها
انما انت منذر : در تفسير آيهء
إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ
گفته شد كه ظاهرا
وَ لِكُلِّ قَوْمٍ . . .
عطف است بر « منذر » يعنى تو انذاركننده و براى همه هادى و راهنما هستى ، ولى رواياتى وارد شده كه مىفهماند : آن جملهء مستقل و مستأنفه است يعنى : تو انذاركننده هستى و براى هر قوم نيز راهنمايى هست كه مراد از آن على بن ابى طالب عليه السّلام و امامان مىباشد ،
هامش
( 1 ) عبارت ديگر اين جمله چنين است « هو المدعو الحق لا الاصنام » .