از آيه همان است .
المتعال : علو ( بر وزن قفل ) : بلندى . علاء : برترى و رفعت شأن . عالى :
بالا متعالى : بالا مقام رفيع المقام . بلند شوكت . ظاهرا مبالغه در آن در نظر است .
اسر : سر : نهان . « السر : الذى يكتم » اسرار : نهان كردن
أَسَرَّ الْقَوْلَ
سخن را پنهان كرد به پنهانى سخن گفت .
مستخف : استخفاء : طلب پنهان كرد « مستخف » : پنهان كننده يعنى كسى كه مىخواهد خودش را مخفى كند سارب : سرب ( بر وزن شرف ) : رفتن در سراشيبى : و نيز محل سراشيب سارب : راه رونده . « السارب : الذاهب فى طريقه » گويى يك نوع آسانى و راحت رفتن در آن ملحوظ است كه در سرازيرى رفتن آسانى هست معقبات : تعقيب كنندگان . مراد از آنها ظاهرا ملائكهاند كه در پى انسانها هستند و به دستور خدا آنها را حفظ مىكنند .
مرد : ردّ : برگرداندن . مردّ مصدر ميمى است به معنى بازگشت و برگرداندن لازم و متعدى هر دو آمده است .
وال : ولى : نزديكى . والى : متولى امر و مباشر كار السحاب : سحاب : ابر . اسم جنس است مفرد آن سحابه و جمع آن سحب ( بر وزن عنق ) و سحائب است ، آن در مفرد و جمع به كار مىرود در آيه به معنى جمع است بدليل آنكه وصف آن ثقال آمده كه جمع ثقيل است رعد : رعد : صداى ابر ، صاعقه : تندر و آتشى كه از ابر مىريزد .