مگر آنكه سخن يعقوب براى آرامش قلب بود كه به آن رسيد و حاجت خود را با آن گفته برآورده نمود .
در جوامع الجامع گفته : « الا » به معنى « لكن » و استثناء منقطع است ، به نظر بعضى مراد از حاجت باز آمدن يوسف و بنيامين بود و فاعل « قضاها » اللَّه است ، اين به نظر من بسيار بعيد است در اين آيه و آيهء قبل سخن از باز آمدن آن دو نيست ، جمله
وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ . . .
استدلال است به صدر آيه كه يعقوب مىدانست اسباب بدون مشيت خدا تأثيرى ندارند
لِما عَلَّمْناهُ
مفعول « علم » است و مىشود لام آن براى تعليل باشد يعنى يعقوب عالم به اين كارها بود به علّت تعليم خدا اما بسيارى از مردم نمىدانند و فكر مىكنند كه يعقوب نظرش تأثير آن اسباب بدون ارادهء خدا بود .
69 -
وَ لَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ آوى إِلَيْهِ أَخاهُ قالَ إِنِّي أَنَا أَخُوكَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ
.
لفظ
آوى إِلَيْهِ
يعنى او را به طرف خود كشيد و در كنار خود جاى داد ، جملهء
قالَ إِنِّي أَنَا أَخُوكَ . . .
نشان مىدهد اولا قبول اين سخن براى بنيامين كه عزيز برادر او است مشكل بود لذا با چند تأكيد فرموده :
إِنِّي أَنَا أَخُوكَ
يعنى شكى در اين نداشته باش كه من برادر تو هستم ثانيا معلوم مىشود كه اين مطلب را در غياب برادران اظهار داشته است نه در حضور آنها ، فاعل « كانوا - يعملون » اخوه است يعنى آنچه در گذشته برادرانمان از توهين و شتم و حسد دربارهء من و تو مىكردند محزونت نكند ، از جملهء :
لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا
كه در آيهء هشتم گذشت روشن مىشود كه يوسف و برادرش هر دو مورد حسد و توهين و بىمهرى برادران بودهاند گويند ممكن است فاعل هر دو فعل « غلمان » باشد يعنى آنچه غلامان من مىكردند محزونت نكند كه آن تدبيرى است براى