بوديم ولى عالم به غيب نبوديم اگر از ما باور ندارى از اهالى شهر و از كاروانى كه در آن باز گشتهايم بپرس . كاروان به كنعان آمد ، يعقوب پس از شنيدن توضيح فرزندانش گفت : كار بزرگى را ضميرتان خوب وانمود كرده است ، صبر بهتر است اميد است كه خدا هر دو را به من باز گرداند كه او دانا و حكيم است .
67 -
وَ قالَ يا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَ ما أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ
.
معلوم مىشود كه آنها جوانان خوش قد و قواره و داراى تناسب اندام بودهاند و يعقوب از چشم بد بر آنها ترسيده و فرموده است كه از دروازههاى متعدد وارد شويد تا شما را يك جا نبينند ، و چون در اين سخن يك نوع استقلال و توجه به اسباب بدون در نظر گرفتن مشيت خداوند به نظر مىرسيد لذا اضافه كرد من با اين سخن شما را از خدا بىنياز نمىكنم ، فرمان تأثير اسباب خاص خداست ، من بر او اعتماد دارم و همهء اعتماد كنندگان به او اعتماد كنند . جملهء اخير نتيجه
إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ
است يعنى حالا كه دستور و فرمان تأثير اسباب دست خداست پس بايد به او اعتماد كرد و از او خواست .
68 -
وَ لَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ ما كانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا حاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضاها وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ
.
منظور از « حيث » مكانها و دروازههاى متعدد است ، فاعل « ما كان » كلمهء دخول است كه از « دخلوا » فهميده مىشود « الا حاجة » تقديرش « الا كان قوله حاجة فى نفس يعقوب » على هذا منظور از حاجت دفع اضطراب قلب از يعقوب است ، يعنى : آن گونه داخل شدن آنها را از خدا به هيچ وجه بىنياز نمىكرد ،