آن اسم مردان و شتران است .
تفقدون : فقد : گم شدن و گم كردن . آن از عدم اخص است كه پيوسته بعد از وجود باشد
ما ذا تَفْقِدُونَ
: چه چيز گم كردهايد .
حمل : ( بكسر - ح ) : بار ظاهرى مانند باريكه بر دوش گيرند و آنچه در باطن حمل مىشود مانند فرزند در شكم ، آب در ابر ، حمل بفتح اول گويند .
زعيم : زعم : قول باطل و دروغ . زعيم : عهدهدار و ضامن . رئيس را نيز زعيم گويند . راغب گويد : علّت اين تسميه آنست كه در نظر مردم سخن ضامن و رئيس محتمل الكذب است .
اوعيتهم : وعاء : ظرف ، جمع آن اوعيه است . وعى به معنى حفظ است ، كه متاع در ظرف حفظ مىشود .
كدنا : كيد : حيله و تدبير .
كِدْنا لِيُوسُفَ
تدبير كرديم و تدبير آموختيم براى يوسف .
شيخا : پير . گويند از چهل سالگى ، به قولى از پنجاه به قولى از پنجاه و يك تا آخر عمر و به قولى تا هشتاد سالگى است .
معاذ اللَّه : عوذ : پناه بردن . معاذ مصدر ميمى است ، نصب آن براى مفعول مطلق بودن است يعنى : « اعوذ باللَّه معاذا » .
استيئسوا : يأس : نوميدى . همچنين است استيئاس . « استيئسوا » : يعنى نوميد شدند .
خلصوا : خلوص : صاف و بى خلط شدن « خلصوا » : از ديگران جدا شدند .
نجيا : نجوى راز و راز گفتن . « نجى » : نجوى كننده . واحد و جمع