تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
برگردم تا آنها حقيقت را بدانند . 47 - يوسف گفت : هفت سال طبق عادت خود بكاريد ، هر چه درو كرديد جز اندكى كه مىخوريد در خوشه‌اش نگاه داريد . 48 - آن گاه پس از آن سالها هفت سال سخت مىآيد كه آنچه از پيش براى آنها ذخيره كرده‌ايد جز آنچه انبار مىكنيد مىخورند . 49 - عاقبت از پى آن سالها ، مىآيد كه مردم در آن باران مىبينند و ميوه مىفشارند . 50 - پادشاه گفت : يوسف را پيش من آوريد چون فرستاده پيش يوسف آمد ، گفت : نزد پادشاه برو و بپرس مطلب آن زنان كه دستهاى خويش بريدند چه بود ؟ خدايم به حيلهء آنها داناست . 51 - پادشاه به زنان گفت قصهء شما آن دم كه از يوسف كام خواستيد چه بود ؟ گفتند : خدا منزه است ما دربارهء او بدى نمىدانيم ، آن وقت زن عزيز گفت : اكنون حق آشكار شد من او را به سوى خود خواندم او راستگو است . 52 - يوسف گفت : رد فرستاده براى آن بود كه شاه بداند من به عزيز در نهان خيانت نكرده‌ام خدا كيد خائنان را به انجام نمىرساند . 53 - من خويش را مبرا نمىكنم كه نفس پيوسته به بدى فرمان مىدهد مگر آنكه خدايم بخواهد كه خداى من آمرزنده و مهربان است . 54 - پادشاه گفت : وى را نزد من آوريد كه او را محرم خويش كنم و همين كه با او سخن گفت اظهار داشت : تو اكنون نزد ما محترم و امينى . 55 - يوسف گفت : انبارهاى مصر را در اختيار من بگذار كه نگهدار و دانايم . 56 - بدينسان يوسف را در آن سرزمين تمكن داديم كه در آن هر كجا خواهد مقام گيرد ، رحمت خود به هر كه خواهيم مىرسانيم و پاداش نيكوكاران را ضايع نمىكنيم . 57 - پاداش آخرت براى آنان كه ايمان آورده و تقوى كار هستند از اين بهتر است .

كلمه‌ها

بقرات : جمع بقره . آن به نظر طبرسى به معنى گاو ماده است و گاو نر را
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 131 | على اكبر قرشى بنابى