« نبئنا » تقديرش « قالا نبئنا » است . تأويل در محل اسم مفعول است اينكه آن دو غلام در تعليل سؤال خود مىگويند :
إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ
گفتهاند : چون نيكوكاران روشن بينيها دارند ، مىتوانند خوابها را تأويل كنند و اين مىرساند كه آن دو مدتى در زندان بوده و از يوسف كارهاى نيك ديد بودند « 1 » منظور از تأويل مصداق خارجى خواب است .
37 -
قالَ لا يَأْتِيكُما طَعامٌ تُرْزَقانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُكُما بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُما ذلِكُما مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ
.
در اين آيه و سه آيهء بعدى يوسف عليه السّلام موقعيت خود را كه خدا به او قدرت دانستن آينده و تأويلها داده است بيان مىكند و نيز نسب خود را كه از خاندان ابراهيم خليل بود اظهار مىدارد و بتپرستى را محكوم مىكند و به توحيد دعوت مىنمايد و آن گاه به تعبير خواب آن دو مىرسد . و اينكه مىگويد
ذلِكُما مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي
مصداق همان حكم و علم است كه در گذشته خوانديم :
وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً
، و بيان مىكند كه اين علم معمولى نيست بلكه علم خاصى است از جانب خدا .
ضمير « بتأويله » ظاهرا راجع به طعام است و آن نكره در سياق نفى است افادهء عموم مىكند يعنى هيچ طعامى به شما كه مىخوريد نمىآيد مگر آنكه پيش از آمدن به شما خبر مىدهم كه از كجا خواهد آمد ، حلال است يا حرام ، سرد است يا گرم و هكذا . . . اينكه ضمير « تاويله » راجع به رؤيا باشد بعيد است .
جملهء
إِنِّي تَرَكْتُ . . .
ظاهرا مقدمهء است براى آيهء 39 و 40 كه خواهد آمد
هامش
( 1 ) از امام صادق ( ع ) نقل شده : او در زندان از مريض پرستارى مىكرد ، براى محتاج از ديگرى التماس مىنمود و به زندانى جاى مىداد .