30 -
وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنَّا لَنَراها فِي ضَلالٍ مُبِينٍ
« 1 » .
كلمهء « تراود » نشان مىدهد كه آن زن بعد از جريان بستن درها و شهادت شاهد و دانستن همسرش ، هنوز دست بردار نبوده و مرتبا يوسف را به سوى خود مىخوانده است علّت ضلال مبين آنست كه يك زن آزاد به غلام خود طمع كرده و حيثيت و اشرافيت و آمريت خود را زير پا گذاشته و پيش او به خوارى و سقوط از مقام تن در داده است .
31 -
فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَ آتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً
.
اين تدبيرى از آن زن بود تا زنان ديگر او را در اين كار ملامت نكنند آيه نشان مىدهد كه آن زن از اشراف بوده و شوهرش بهرهاى از حكومت داشته كه مىتوانست زنان را دعوت كند و آنها اجابت نمايند منظور از « متكئا » مجلسى است كه زن براى آمدن آنها بياراست چنان كه در مجمع البيان از سدى نقل شده است .
وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ
.
سپس به يوسف فرمان داد كه به مجلس زنان در آيد چون زنان جمال و زيبايى بىنظير يوسف را ديدند چنان از خود بى خود شدند و چنان چشم به يوسف دوختند كه ناآگاه بجاى ميوه دستهاى خود را بريدند و گفتند : منزه است خدا اين بشر نيست بلكه فرشته است ، معلوم مىشود كه اطلاق لفظ بشر به انسان
هامش
( 1 ) به نظر مىآيد هر كه در مصر داراى مقامى مىشد او را عزيز مىگفتند چون اين لفظ در آينده به يوسف نيز اطلاق خواهد شد كه وزير دارايى شده بود .