تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
قفل خوانده‌اند كه به معنى ترنج است و بعضى متكا بدون همزه و با تشديد خوانده‌اند يعنى : طعامى كه بريده مىشود . حاش للَّه : حاش و حاشا هر دو كلمهء استثنا هستند « حاش للَّه » يعنى منزّه است خدا ، در الميزان فرموده از ادب ملّيون است كه چون خواهند كسى را تبرئه و تنزيه كنند اول خدا را تبرئه و تنزيه مىكنند ، زنان مصر چون خواستند يوسف را در جمال از انسان بودن تنزيه كنند اول خدا را تنزيه كردند . لمتننى : اين كلمه در اصل لوم به معنى ملامت است و آن جمع مونث با ياء متكلّم مىباشد « لمتننى » : ملامت كرديد مرا . استعصم : عصم ( بر وزن عقل ) : امساك و حفظ كند « استعصام » : امتناع يعنى طلب آنچه كه خويش را با آن حفظ كند « استعصم » : امتناع كرد . صاغرين : صغر ( بر وزن شرف و عنب ) كوچكى خواه كوچكى جثه باشد يا قدر و منزلت . يا كوچكى سن ، صاغر : حقير و ذليل . اصب : صبو : رقت قلب و ميل كودكانه . « اصب » متكلّم وحده و در اصل « اصبو » بوده يعنى ميل مىكنم ميلى كه از روى ذوق زدگى و كودكانه باشد . بدا : به دو : ظهور يا ظهور شديد ، در جاى ظهور رأى و مصلحت نيز آيد چنان كه در آيه .

شرحها

به دنبال جريان منزل عزيز مصر ، در اين آيات مىخوانيم : مسئلهء عشق زليخا به يوسف در شهر پيچيد و سر زبانها افتاد ، عده‌اى از زنان شهر آن را نقل