از لحاظ ظاهر و قيافهء او است و اگر به جاى اين جمله مىگفتند : « ما هذا انسان » درست نبود ، بشره به معنى پوست بدن است انسان را بشر مىگويند كه پوست او از زير موها آشكار است . و از اين مىشود فهميد كه در لغت لفظ مترادف نيست « اكبر نه » يعنى بزرگ دانستند او را .
32 -
قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَ لَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرِينَ
.
زن از اين موقعيّت استفاده كرده و گفت : اين جوان همانست كه مرا در بارهء عشق او ملامت كردهايد « 1 » آرى من از او كام خواستهام ولى او امتناع كرده اما من در تصميم خود باقيم و اگر به فرمانم اطاعت نكند حتما و حتما بزندان خواهد رفت و از تحقير شدگان خواهد بود ، « ليكونا » در اصل « ليكونن » است با نون تأكيد خفيفه كه براى وقف با الف « ليكونا » نوشته مىشود « ذلكن » همان ذلك است كه در خطاب به زنان نون مؤنث بر آن داخل شده است ، عجبا از بى شرمى آن زن .
33 -
قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ
.
يوسف عليه السّلام با شنيدن تهديد به زندان ، رو به سوى خدا كرد كه پروردگارا زندان بر من از آنچه زنان مرا به سوى آن مىخوانند محبوبتر است و اضافه كرد كه اگر نقشههاى شوم زنان را از من دفع نكنى من به خصلت غريزهء انسانى بزنان مىگروم و از نادانان مىشوم كه عفت و شرف و رضاى خدا را به لذت چند دقيقه مىفروشند ، منظور از جمع آمدن : « يدعوننى - كيدهن » ظاهرا نظر يوسف آن بوده : هر زنى كه باشد گرچه مصداق در اينجا فقط يك زن است . در مجمع
هامش
( 1 )گرش ببينى و دست از ترنج بشناسى * روا بود كه ملامت كنى زليخا را