نكتهها
جامعه و فرد در قرآن :
در زمينهء آيهء
. . . لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ
كه در آيات گذشته بررسى شد و در آيه 34 سورهء اعراف گذشت و در سورههاى حجر / 5 ، نحل / 61 ، مؤمنون / 43 و سبأ / 30 نيز آمده است ، مطلبى در كتاب جامعه و تاريخ از مرحوم شهيد مطهرى ص 21 به بعد نقل شده كه فشردهء آن را در اينجا مىآوريم :
قرآن هم فرد را اصيل مىداند و هم جامعه را ، وجود افراد را در وجود جامعه حل شده نمىداند ، قرآن براى امتها ( جامعهها ) سرنوشت مشترك ، نامهء عمل مشترك ، فهم و شعور ، عمل ، طاعت و عصيان قائل است « 1 » بديهى است كه در اين صورت بايد امت وجود عينى داشته باشد ، در آيهء
وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ
اعراف / 34 سخن از يك حيات و زندگى است كه لحظهء پايان دارد و تخلف ناپذير است نه پيش افتادنى است و نه پس افتادنى و اين حيات به « امت » تعلق دارد نه به افراد در سورهء مباركه جاثيه آيه 28 مىفرمايد :
كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعى إِلى كِتابِهَا
هر امت و جامعهاى به سوى « كتاب » و نوشته خودش براى رسيدگى خوانده مىشود ، پس معلوم مىشود نه تنها افراد ، هر كدام كتاب و نوشته و دفترى مخصوص به خود دارند ، جامعهها نيز از آن جهت كه در شمار موجودات زنده و شاعر و مكلف و قابل تخاطب هستند و اراده و اختيار دارند و به سوى نامه عمل خود خوانده مىشوند .
در سورهء انعام آيه 108 مىفرمايد :
زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ
عمل هر امتى را براى خود آنها زيبا قرار دادهايم ، اين آيه دلالت مىكند كه يك امت ، شعور
هامش
( 1 ) رجوع شود به الميزان ج 4 ص 102 .