واحد ، معيارهاى خاص ، طرز تفكر خاص پيدا مىكند و فهم و شعور و ادراك هر امتى مخصوص خود آن است . هر امتى با معيارهاى خاصى قضاوت مىكند ، بسا كارها كه در ديدهء امتى زيبا و در ديدهء امتى ديگر نازيبا است .
در سورهء غافر آيه 5 مىفرمايد :
وَ هَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَ جادَلُوا بِالْباطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كانَ عِقابِ
يعنى : هر امّتى آهنگ پيامبر خويش كردند كه او را بگيرند و به باطل با او جدل كردند تا حق را به اين وسيله بشكنند و چون چنين كردند ، من آنها را گرفتم پس چگونه بود عقاب من .
در اين آيه سخن از يك تصميم و ارادهء ناشايسته اجتماعى است و در اينجا كيفر چنين آهنگ و تصميم اجتماعى ، عذاب عمومى و اجتماعى است .
در قرآن كريم احيانا مواردى ديده مىشود كه كار يك فرد از افراد يك اجتماع به همه آن اجتماع نسبت داده مىشود و يا كار يك نسل به نسلهاى بعدى نسبت داده مىشود مانند آيه هفتاد نهم از سورهء بقره و آيه 112 از آل عمران كه عمل يهود گذشته را به يهود زمان نزول قرآن نسبت مىدهد و اين در مواردى است كه مردمى داراى يك تفكر اجتماعى و يك ارادهء اجتماعى و به اصطلاح داراى يك روح جمعى باشند مثلا در داستان قوم ثمود شتر صالح را يك نفر پى كرد ولى آن را به همه قوم نسبت داده و مىفرمايد : « فعقروها » آن قوم شتر را پى كردند و آن وقت در مقام عقوبت جمعى مىفرمايد :
فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ
.
على عليه السّلام در يكى از خطبههاى نهج البلاغه در توضيح اين مطلب مىفرمايد :
ايها الناس انما يجمع الناس الرضا و السخط
اى مردم آن چيزى كه عموم را در خود گرد مىآورد و وحدت مىبخشد و سرنوشت مشترك به آنها مىدهد خشنودى و خشم است . هر گاه مردمى به صورت جمعى به كارى كه واقع مىشود ، و لو به وسيله