و نيز فرموده :
أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ
اما نسبت به آنها كه به عهدشان وفادار هستند و پيمان شكن نبودند فرموده
فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلى مُدَّتِهِمْ
كه بايد پيمان آنها را مراعات كرد .
اين نقض عهد از جانب مسلمانان مصداق
وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى سَواءٍ . . .
انفال : 58 است كه حتى در موارد خوف از نقض پيمان از طرف كفار ، آن حضرت مجاز بودند پيمان را بشكنند .
پس از پايان مهلت چهار ماهه لازم بود كه در صورت عدم ايمان تار و مار بشوند زيرا در درون حكومت اسلامى كه مكه نيز جزء آن بود بر عليه مكتب توطئه مىكردند و نيز در آيات فوق آمده است كه اگر از مشركان امان خواستند كه به درون كشور اسلامى آمده و سخن حق را بشنوند بايد به آنها امان داد و سپس به محل امن خودشان برگردانيد . آن گاه در آيات بعدى علّت نقض پيمان از طرف مسلمانان بيان شده است .
ناگفته نماند : در سال هشتم هجرت مكه معظمه به وسيلهء سپاهيان اسلام فتح و قدرت مشركان پاشيده شد ، و به حكم « اذهبوا انتم الطلقا » رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آزادشان كرد ، آنها مجاز بودند كه در مراسم حج شركت كنند و قهرا وارد مسجد الحرام شوند ، ظاهر آن است كه حضرت آنها را به شرط ايمان آزاد نكرد بلكه در شرك خود باقى ماندند .
در سال نهم هجرت كه سورهء برائت نازل گرديد ، آيات دهگانه توسط على ابن ابى طالب عليه السّلام در مكه بر مشركان خوانده شد ، مسئلهء نقض پيمان و امان چهار ماهه به آنها اعلام گرديد و نيز بعضى از بدعتها كه داشتند ممنوع شد .
شيعه و اهل سنت اتفاق دارند بر اينكه اين مأموريت ابتدا به ابو بكر محول شده بود ولى سپس على بن ابى طالب عليه السّلام مأموريت يافت و در ذو الحليفه ، آيات