راجع به برخورد و عكس العمل مشركان دربارهء آيات خدا است ،
قَدْ سَمِعْنا
حاكى از عدم اعتناست ، « لو نشاء » آن را تأكيد مىكند ،
إِنْ هذا . . .
شايد براى آنست كه : مثل آن را نمىگوئيم چون اينها افسانههاى گذشتگان است و داعى نداريم كه بگوئيم ، آرى برداشت مشركان و سيه دلان از آيات حق چنين است
وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً
. گويند : قائل اين سخن نضر بن حارث و عقبة بن ابى معيط بودند كه هر دو در بدر اسير شدند ، على بن ابى طالب عليه السّلام به دستور آن حضرت نضر بن حارث و ظاهرا عقبه را گردن زد ، اين نضر همان بود كه داستان رستم و اسفنديار را از ايرانيان مىآموخت و در مقابل قرآن مىخواند ، سورهء لقمان در اين رابطه نازل شد .
32 -
وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ
.
سياق آيات نشان مىدهد كه اين آيه راجع به جريان مكه باشد و گويندهء اين سخن گويندهء آيهء سابق يا مانند او باشد .
در مجمع البيان نقل شده كه گويندهء اين سخن همان نضر بن حارث است به قولى آن ، قول ابى جهل است ، مشركان مكه به وجود خدا عقيده داشتند و بتان را واسطهها مىدانستند و مىگفتند :
هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ
يونس / 18
ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى
زمر / 3 .
در اين صورت اين سخن را يا از آن جهت گفتهاند كه جوابى بر مسلمانان باشد و نسبت به عقيدهشان مىدانستند چنين چيزى نمىشود و يا از شنيدن آيات بسيار دلتنگ مىشدهاند ، دربارهء اين آيه مطلب ديگرى هست كه در « نكتهها » خواهد آمد ، به هر حال گوينده يا گويندگان اين سخن از خدا خواستهاند كه آنها را سنگباران كند يا عذاب ديگرى بر آنها وارد نمايد .