ارجه : ارجاء : تأخير انداختن « ارجى الامر : اخّره » لفظ « ارجه » در اين آيه و آيهء 36 شعراء آمده است . هاء در آن براى سكته مىباشد
أَرْجِهْ وَ أَخاهُ
يعنى موسى و برادرش را به تأخير انداز و در عقوبتشان عجله مكن .
مدائن : شهرها ، مفرد آن مدينه است « مدن فى المكان » يعنى در مكان اقامت گزيد شهر را مدينه گويند كه محل اقامت مردم است .
حاشرين : حشر : جمع كردن چيزهاى پراكنده . حاشر : جمع آورنده ، جمع آن حاشرين است .
تلقى : القاء : انداختن منظور انداختن عصا و ريسمانها است ملقى اندازنده جمع آن ملقون است .
استرهبوهم : رهب : ترس با حذر كردن . استرهاب : به شدت ترسانيدن چنان كه بيضاوى گفته است « استرهبوهم » آنها را به شدت ترسانيدند .
تلقف : لقف : گرفتن خواه با دست باشد يا با دهان و يا با گوش . آن در آيه ظاهرا به معنى بلعيدن است ، اين كلمه فقط سه بار در قرآن آمده است .
يأفكون : افك : ساخته . برگرداندن چيزى از حقيقتش دروغ ، « ما يأفكون » آنچه مىساختند ، يعنى : به دروغ جلوه مىدادند .
صاغرين : صغر : كوچكى . صاغر : كوچك ، حقير و ذليل « صاغرين » :
خوارها .
آذن : اذن و ايذان به معنى اجازه دادن است « ان آذن » اينكه اذن بدهم .
خلاف : خلاف . مخالفت ، ناسازگارى ، به معنى « بعد » نيز آيد . منظور از آن در آيه « مخالف » است مثلا دست راست با پاى چپ .