تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧

كلمه‌ها

بعثنا : بعث : برانگيختن . معناى مشهور آن در قرآن بعثت انبيا و بعثت روز معاد است . فرعون : فرعون لقب فرد فرد پادشاهان مصر است مثل قيصر و كسرى كه لقب شاهان روم و ايران است . ملائه : ملاء به معنى جماعت آمده كه روى زمين را پر مىكنند و به معنى اشراف و بزرگان قوم كه هيبتشان دلها را پر مىكند و جمالشان چشمها را . منظور از آن در آيه ظاهرا قوم و جماعت در آيهء 109 بزرگان است . حقيق : حق : ثابت و حتمى و واقع شدن شىء در محل خود ، حقيق : سزاوار بعضى به علّت تعديه با « على » آن را حريص معنى كرده‌اند . آية : علامت و نشانه . آن در جاى معجزه و مانند آن كه نشانهء خداست به كار رود ، آيهء قرآن را آيه گويند كه نشانه‌اى از خداست . ثعبان : اژدها . اين لفظ فقط دو بار در قرآن آمده است : اعراف / 107 ، شعراء / 32 در لغت آمده : آن نوعى از مارهاى طويلى است كه بر نر و ماده هر دو اطلاق مىشود اصل ثعب به معنى جارى كردن است . نزع : نزع كندن . گرفتن . خارج كردن دست از گريبان ( قاموس ) . بيضاء : بياض : سفيدى . ابيض : سفيد ، مؤنث آن بيضاء است . سحر : جادو . راغب گويد : سحر به چند معنى گفته مىشود اول : حيله‌ها و تخيلات بىحقيقت است رجوع شود به ( بقره / 102 ) ساحر : جادوگر . جمع آن سحره است .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 477 | على اكبر قرشى بنابى