تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
مىكند ، حق اين است كه اگر معجزه بيايد ايمان نمىآورند . 110 - دلها و ديده‌هايشان را دگرگون مىكنيم ( لذا ايمان نمىآورند ) چنان كه نخستين بار ايمان نياورند و رهايشان مىكنيم كه در طغيانشان سرگردان بمانند . 111 - اگر ما به آنها ملائكه نازل مىكرديم و مردگان با آنها سخن مىگفتند و همه چيز را در روبروى آنها جمع مىكرديم ( باز ) ايمان نمىآوردند مگر آنكه خدا بخواهد ولى بيشترشان نادانى مىكنند .

كلمه‌ها

تسبوا : سب : فحش دادن ، دشنام دادن ، آن در اصل به معنى سبب است گويى وسيله است به بد ياد كردن ، به قولى اصل آن به معنى قطع است . عدوا : عدو : تجاوز . ظلم . مرجعهم : مصدر ميمى است يعنى رجوع و بازگشت . اقسموا : قسم : سوگند . « اقسموا » سوگند ياد كردند . فعل آن از باب افعال آيد . جهد : ( بر وزن فتح و قفل ) صعوبت و سختى
جَهْدَ أَيْمانِهِمْ
سوگندهاى مؤكدشان . يشعركم : شعر : دانستن و زيركى . اشعار : اعلام و دانا كردن . نقلب : قلب : برگرداندن ، وارونه كردن . تقليب براى كثرت و مبالغه است
نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ
دلهايشان را دگرگون مىكنيم . افئدتهم : فؤاد : قلب . جمع آن افئده است . نذرهم : و ذر : ترك كردن . « نذرهم » ترك مىكنيم و مىگذاريم آنها را . يعمهون : عمه : سرگردانى و حيرت « يعمهون » متحير مىشوند .