مىكند ، حق اين است كه اگر معجزه بيايد ايمان نمىآورند .
110 - دلها و ديدههايشان را دگرگون مىكنيم ( لذا ايمان نمىآورند ) چنان كه نخستين بار ايمان نياورند و رهايشان مىكنيم كه در طغيانشان سرگردان بمانند .
111 - اگر ما به آنها ملائكه نازل مىكرديم و مردگان با آنها سخن مىگفتند و همه چيز را در روبروى آنها جمع مىكرديم ( باز ) ايمان نمىآوردند مگر آنكه خدا بخواهد ولى بيشترشان نادانى مىكنند .
كلمهها
تسبوا : سب : فحش دادن ، دشنام دادن ، آن در اصل به معنى سبب است گويى وسيله است به بد ياد كردن ، به قولى اصل آن به معنى قطع است .
عدوا : عدو : تجاوز . ظلم .
مرجعهم : مصدر ميمى است يعنى رجوع و بازگشت .
اقسموا : قسم : سوگند . « اقسموا » سوگند ياد كردند . فعل آن از باب افعال آيد .
جهد : ( بر وزن فتح و قفل ) صعوبت و سختى
جَهْدَ أَيْمانِهِمْ
سوگندهاى مؤكدشان .
يشعركم : شعر : دانستن و زيركى . اشعار : اعلام و دانا كردن .
نقلب : قلب : برگرداندن ، وارونه كردن . تقليب براى كثرت و مبالغه است
نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ
دلهايشان را دگرگون مىكنيم .
افئدتهم : فؤاد : قلب . جمع آن افئده است .
نذرهم : و ذر : ترك كردن . « نذرهم » ترك مىكنيم و مىگذاريم آنها را .
يعمهون : عمه : سرگردانى و حيرت « يعمهون » متحير مىشوند .