كلمهها
تبد : به دو : آشكار شدن « ان تبدلكم » اگر آشكار شود براى شما .
تسؤكم : سوء ( بضم سين ) بد ، بفتح آن ، بدى « تسؤكم » ناراحت مىكند شما را .
بحيره : شترى كه گوش آن را شكافته و رها مىكردند و به آن سوار نمىشدند و گوشتش را حرام مىدانستند و آن در صورتى بود كه پنج بچه بزايد و پنجمى نر باشد بحر به معنى شكافتن است « بحر اذن الناقة :
شقها شقا واسعا » ناقة بحيرة .
سائبة : سيب : ترك كردن و جريان ، سائبه شترى است كه مشركان نذر مىكردند در صورت آمدن مريض يا شفاى بيمار آن را به سر خود رها كنند .
وصيلة : وصل چسباندن و لاحق كردن . گوسفندى كه دو بچهء نر و ماده توأم مىزائيد آن را وصيله مىگفتند . در ميان مشركان رسم بود اگر گوسفند بچهء ماده مىزائيد براى مشركان بود و اگر نر مىزائيد براى خدايان ذبح مىكردند و اگر دو بچه نر و ماده مىزائيد مىگفتند ماده ببرادرش وصل است ، آن را براى خدا ذبح نمىكردند .
حام : شتر نرى كه از نطفهء آن ده شتر بوجود آمده بود آن را حام مىگفتند كه يعنى پشت خود را نگهدارى و قرق كرده است به چنان شترى سوار نمىشدند و چيزى بار نمىكردند و از آب و علف منعش نمىنمودند .
يفترون : افتراء : جعل دروغ . فرى در اصل به معنى قطع است ( قاموس قرآن )
شرحها
در اين آيات چهار مطلب هست اول : مسلمانان مأمور شدهاند درباره احكام