كه قرآن به آنها جواب بدهد و اگر سؤال از اجل يا صحيح النسب بودن بود جواب دادن قرآن ضرورتى نداشت بلكه پيغمبر مىفرمود اين به صلاح تو نيست ، سؤال مكن اما در سؤال از احكام نمىشود بىجواب بگذارد على هذا مراد از « تسؤكم » سنگينى احكام است كه باعث ناراحتى مىشود چنان كه فرموده :
رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنا
بقره / 286 و مثل :
وَ لا يَسْئَلْكُمْ أَمْوالَكُمْ إِنْ يَسْئَلْكُمُوها فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا وَ يُخْرِجْ أَضْغانَكُمْ
محمّد / 36 - 37 .
عَفَا اللَّهُ عَنْها وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ
.
عفو خدا بيان نكردن آنها و صرف نظر از آنهاست ، خدا از روى غفران ( چاره سازى ) و عطوفت آنها را بيان نكرده است اين هم مىرساند سؤال راجع به احكام است و گرنه نسب و اجل موردى براى عفو ندارد .
102 -
قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها كافِرِينَ
.
معلوم مىشود كه آنها از پيامبرانشان بسيار سؤال كردهاند ، تكليف سخت شده بالاخره كار به انكار و كفر كشيده است .
103 -
ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِيلَةٍ وَ لا حامٍ وَ لكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ
.
به نظرم اين آيه مربوط به آيهء حرمت شكار در حال احرام است گويى كسى سؤال مىكند اينها نيز نظير شكار حرام هستند چرا خدا شكار را در آن حال حرام مىداند ولى اينها را نه ؟ آيه در جواب مىگويد : اينها در دين خدا نيستند كفار بىدليل آنها را به خدا نسبت مىدهند و در گذشته روشن شد كه حرمت شكار روى نشان دادن جامعهء معتدل پر از ايمنى است . در مجمع البيان از ابن عباس از رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله نقل شده كه اين بدعتها را در مكه عمرو بن لحىّ بوجود آورد و همو بود كه دين ابراهيم را تغيير داد و بتها را رسميت داد و اصنام