كلمهها
مثل : در اينجا بمعنى حكايت و سر گذشت است ، بمعنى صفت ، عبرت ، علامت و . . . نيز آيد .
تراب : خاك . نكره آمدن دلالت به خاك مخصوصى دارد .
ممترين : مردد شوندگان مريه بمعنى مردد بودن مىباشد و از شك اخص است .
امتراء مصدر افتعال ، ممترين اسم مفعول آنست : « امترى في الشيء :
شك فيه » .
حاجك : محاجّه : بمعنى حجّت و دليل آوردن در برابر يكديگر است ( نوعى مجادله و منازعه و ستيز ) .
تعالوا : بيائيد . اسم فعل است ، مفرد آن تعال مىباشد .
نسائنا : زنان بمعنى دختران نيز آيد ( مجمع البيان بقره / 49 ) بعيد نيست در اينجا دختران منظور باشد بقرينهء « ابنائنا » ، نساء و نسوه از لفظ خود مفرد ندارند ، واحد آنها مرئه است .
انفسنا : نفس در اينجا بمعنى شخص و ذات است ، انفسنا يعنى خودمان .
نبتهل : بهل و ابتهال بمعنى تضرّع و زارى است ، آنها كه ابتهال را در آيه لعن معنى كردهاند شايد منظور آنست كه تضرّع توأم با لعن بوده است ولى طبرسى و زمخشرى گفتهاند « البهلة : اللعنة » .
لعنت : لعن : راندن ، دور كردن . « لعنه : طرده و ابعده عن الخير » لعن و لعنت خدا در آخرت عذاب و در دنيا ، دور كردن از رحمت و توفيق و نيز عذاب است چنان كه در آيه .
قصص : قصّه گويى و قصّه . مصدر و اسم هر دو آمده است ، اصل آن پى جويى و تعقيب است على هذا قصص مفرد است ولى گويى راغب آن را جمع