و اللَّه العالم .
27 -
تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ
اين جمله مجموعا پنج بار در قرآن مجيد ذكر شده ، گويند مراد از آن بلند و كوتاه شدن شب و روز است مثلا در بهار كه روزها بلند مىشود قسمتى از روز وارد شب مىگردد ، اين عمل يكى از اسرار جهان و نتيجه حركت محورى زمين ، و باعث به وجود آمدن فصول اربعه است . ولى احتمال دارد مراد از آن داخل شدن روز بجاى شب و بالعكس باشد ، چنانچه مىدانيم : شب و روز ( در اثر حركت وضعى زمين ) پيوسته در اطراف زمين مىگردند و هر يك بجاى ديگرى داخل مىشود و دائما يكديگر را تعقيب مىكنند « 1 » در هر دو صورت تناسب اين جمله با جابجا شدن حكومت و عزت و ذلّت در آيهء اوّل كاملا روشن است .
وَ تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ
دانهء نخود را مثلا در نظر بگيريد ، مرده و بىحركت است و از چهار عمل كه براى زنده بيان كرديم در آن خبرى نيست . آن گاه كه حرارت و رطوبت به آن رسيد سلّول خفتهاى كه در درون آنست بيدار مىشود و شروع برشد مىكند ، بتدريج موادّ بىجان را به خود جذب كرده و زنده مىكند و بريشه ، ساقه ، گل ، برگ و دانههاى نخود تبديل مىشود ، پس از رسيدن و خشك شدن دانههاى خشكيده و مردهء نخود از آن مىريزد . و بدين وسيله زنده از مرده و مرده از زنده بيرون مىآيد ، اين يك قانون كلّى است كه موازنهء جهان جانداران به آن بستگى دارد ، على هذا مراد از « ميّت » بى جان واقعى نيست ، بلكه همان است كه چهار عمل : جذب ، دفع ، حركت و توليد مثل نداشته باشد ، در آيهء :
هامش
( 1 ) ناگفته نماند : در هر دو صورت ، دخول حقيقى وجود ندارد ، مسئله اعتبارى است در احتمال دوم ، داخل شونده داخل شده را بتدريج از بين ميبرد و تعبير ديگر آنفِي اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِيونس / 6 است كه بمعنى پى در پى بودن مىباشد .