باقى نمىگذارد در اينكه حكومت كافر و ظالم از جانب خدا داده شده است .
ناگفته نماند : دنيا ، دنياى اسباب و وسائل است ، مشيتها و خواستههاى خدا همان اسباب و وسائلاند ، مشيت خدا آنست كه اگر درختى را بكارند سبز شده و ميوه دهد ، شخص ، خواه در زمين خود بكارد يا در زمين ديگران .
ميوه را در هر دو صورت خدا مىدهد ، همچنين رسيدن بحكومت و جهاندارى علل و اسبابى دارد هر كه به آن اسباب روى آورد بحكومت مىرسد عادل باشد يا ظالم در هر دو صورت ، حكومت را خدا مىدهد زيرا اسباب را او فراهم كرده و آثار را او گذاشته است . بعبارت ديگر اين حكومت ، حكومت تكوينى است .
اينكه انسان از حكومت سوء استفاده مىكند يا نمىكند مطلب ديگرى است ، دست را بالاخره خدا داده خواه بر سر مظلوم بزنى و خواه از افتاده دستگيرى كنى .
و در پايان آن كس كه حكومت را بنا حق قبضه مىكند و يا پس از رسيدن بحكومت ، بجان افراد مظلوم مىافتد در عذاب خدا و در خشم ملّت خواهد بود .
خلاصه : حكومت يك دفعه ، تشريعى است كه از جانب خدا تفويض مىشود مثل :
إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً
بقره / 247 ، يك دفعه انسان با وسائل عادى به آن مىرسد ولى مورد تصديق خدا واقع مىشود مثل :
رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ
يوسف / 101 در حكومت يوسف عليه السّلام كه با وسائل عادى پيش آمد و همچون حكومت داود عليه السّلام
وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ
بقره / 251 كه ظاهرا با اسباب عادى بود ، سومى حكومتى است غاصبانه و جبارانه كه در اثر عوامل و اسباب آن ، به دست مىآيد مانند حكومت نمرود :
حَاجَّ إِبْراهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ
بقره / 258 و مانند حكومت فرعون كه مىگفت :
أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ . . .
زخرف / 51 .
در تفسير عياشى نقل شده : داود بن فرقد گويد : به امام صادق عليه السّلام اين آيه را خواندم
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ
.
و گفتم : پس خدا حكومت را به بنى اميه داده است ؟ فرمود : آن طور نيست كه