تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
مردم مىگويند : خدا حكومت را بما داده ، بنى اميه آن را گرفته‌اند مانند كسى كه جامه‌اى دارد ديگرى از دستش مىگيرد ، لباس مال آن نيست كه گرفته است ، راوى حكومت بنى اميه را از قسم اول و دوم گمان كرده ولى امام عليه السّلام جواب داده كه از قسم سوم است . آنچه دربارهء
تُؤْتِي الْمُلْكَ
گفته شده دربارهء
وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ . . .
نيز صادق است .
وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ
عزت و ذلت خواه در اثر حكومت و عدم آن باشد يا در اثر عوامل ديگر ، بايد در لفظ « تشاء » دقت نمود ، مثلا انسان اگر يك عدد سيب تازه و معطر را به بيند آن را مىخواهد و مىپسندد و اگر يك عدد سيب گنديده را به بيند آن را نمىپسندد ، اين خواستن و نخواستن گزاف نيست بلكه ناشى از خوبى و بدى سيب است ، على هذا ، مشيت خدا بعد از مشيت انسان است يعنى هر كه بخواهد عزيز شود خدا عزت او را مىخواهد و هر كه بخواهد ذليل شود خدا ذلت او را مىخواهد چنان كه ذيل آيه بيست و ششم از سورهء بقره توضيح داده شد ، بعبارت ديگر : هر كه باسباب عزت چنگ زد و خواست عزيز شود خدا عزت او را مىخواهد و عزيزش مىكند و بالعكس .
بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
لفظ خير در قرآن مجيد هم « اسم » به كار رفته يعنى مرغوب پسنديده . و هم « اسم تفضيل » در صورتى كه با « من » باشد اين معنى روشنتر است مثل :
نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها
بقره / 106 ، ارباب تفسير « خير » را در آيه اسم گرفته و گفته‌اند : همهء خيرها در دست خداست ، بعضى در آيه « و الشرّ » مقدّر كرده است يعنى خير و شرّ در دست خداست ( گويى خواسته از استدلال « معتزله » بگريزد كه گويند : شر به خدا نسبت داده نمىشود ) ولى به نظرم « خير » در آيه بمعنى اختيار است و اين جمله ، استدلال بصدر آيه است يعنى اختيار عزت و ذلّت ، دادن و گرفتن آنها در دست تو است و تو بهر چيز توانايى « 1 »
هامش
( 1 ) اهل لغت گر چه « خير » را اختيار معنى نكرده‌اند ولى اصل آن همان اختيار و انتخاب است .