ثقفوا : يعنى پيدا شدند . ثقف به معنى پيدا كردن و مصادف شدن است .
حبل : ريسمان . مراد از آن در اينجا پيمان و عاملى نظير آن است .
باءو : بوء به معنى با هم شدن و قرين شدن است ( بقره / 61 ) .
مسكنة : درماندگى . اصل آن سكون به معنى آرامش است المنار گويد :
مسكنت حالتى است در شخص كه از خود حقير شمردن ناشى مىشود .
ذلة : خوارى . منشأ آن ممنوعيت از حق است .
يعتدون : اعتداء : تجاوز كردن . همچنين است عدو .
آناء : ساعتها . اوقات . مفرد آن انى ( بر وزن عنب ، فرس و صرد ) آيد .
يسارعون : مسارعه در آيات قرآن ظاهرا براى كثرت و مبالغه است و به معنى بسيار شتاب كردن مىباشد .
تغنى : غنى اگر با « عن » باشد به معنى دفع و كنار زدن آيد ، در آيه ظاهرا مراد همان است .
صر : ( بكسر صاد ) سرماى شديد اصل آن به معنى بستن و گره زدن است ، سرما را از آن صر گفتهاند كه سبب گره شدن ( يخ بستن ) است ، ( قاموس قرآن ) .
حرث : كشت . به معنى كاشتن نيز آيد .
سواء : آن در اينجا به معنى مستوى و برابر است ( مصدر به معنى فاعل ) .
شرحها
پس از آنكه به مؤمنين توصيه شد كه صفوف خويش را در مقابل كفار فشرده كنند و از آنها بر حذر باشند و از نفاق و پراكندگى بپرهيزند ، در اين آيات باز جريان اهل كتاب تعقيب گرديده كه : اولا ذلت و بيچارگى بر يهود حتمى است