بخواهد نتيجه قطعى بگيرد ، عاملى از ناحيهء حق و خدا ، پيدا مىشود و آن نقشه خائنانه را نقش بر آب مىكند ، منافق مانند انسانى كه در ظلمت مانده و جايى را نمىبيند متحير مىماند كه چه بكند و فتنه را از كجا آغاز نمايد ؟
مانند كسى كه در محل تاريكى واقع است و آتشى بر مىافروزد چون اشياء اطراف او در اثر نور ديده شدند ، خدا بوسيلهء باد يا عامل ديگرى آن آتش را خاموش مىكند آن شخص باز در تاريكى فرو مىرود ، امروز منافقان در انقلاب اسلامى ايران با نقشههاى خود و اربابان خارجى مقدارى ، سر و صدا به راه مىاندازند و فتنهها بوجود مىآورند و مسرور مىشوند كه نقشه آنها گرفت ولى با يك مقاومت ملت يا با يك جملهء رهبر انقلاب و يا با يك افشاگرى ، همه نقشه آنها نقش بر آب مىشود .
18 -
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ
اين آيه حاكى است كه مىشد از آن بىنتيجه ماندن عمل ، بيدار شوند ولى كردار ناپاك و افكار غلط چنان در روحيهء آنها اثر گذاشته است كه گوششان از شنيدن گفتار حق و زبانشان از اقرار بحقائق و چشمشان از ديدن آيات حق ، ناتوان گرديده است ، اميدى به هدايتشان نيست ، در گذشته گفتهايم : آن كه مىداند ولى نمىخواهد تسليم شود ، انذار براى او فائدهاى ندارد ، آرى روحيات منبعث از گناه ، راه را بر انسان مىبندد .
19 -
أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فِيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ
مثل دوم در بيان احوال منافقان از اين آيه شروع مىشود ، اين مثل از پريشان خاطر بودن منافق و طوفانى بودن باطن آنان ، حكايت دارد ، مانند كسانى كه در شب ظلمانى در بيابان ناشناس زير رگبار پر از صاعقه و رعد و برق ماندهاند ، از صداى رعد و ترس صاعقه