انگشتان را در گوش كردهاند . شدت برق به حدى است كه نزديك است چشمشان را كور كند در اين طوفان و ترس هر وقت برق مىزند چند قدمى پيش مىروند و چون خاموش مىشود در جاى خود ميخكوب مىگردند .
چنين است زندگى منافق در جامعهاى كه اكثريت آن انقلابى هستند و در راه برقرارى توحيد تلاش مىكنند ، منافق در چنين جامعهاى با خاطر پريشان و مضطرب در تشويش و ناراحتى زندگى مىكند ، آرامش خاطر او بسيار جزئى است .
مانند منافقان در عصر ما كه عصر انقلاب اسلامى است در قلوب منافقان طوفانها وزيدن گرفته و فقط كمى آرامش خاطر در شنيدن خبرهاى دروغين صداى آمريكا و امثال آن دارند .
« كصيب » عطف است بر « كمثل . . . » تقدير آن « مثلهم كاصحاب صيب » است « من السماء » شايد براى آن است كه راه فرارى ندارند و گرنه ابر پيوسته از بالاست ، « ظلمات » در اثر تراكم ابر است شايد ظلمت شب نيز منظور باشد
« وَ اللَّهُ مُحِيطٌ . . . »
حاكى است كه گذاشتن انگشت به گوش فائدهاى ندارد كه خدا آنها را احاطه كرده است .
20 -
يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
بقيهء مثل است ، معنى در بالا معلوم گرديد
وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ . . .
بيانگر آنست كه :
در اين استفادهء جزئى از چشم و گوش خود مستقل نيستند و با عنايت خداست و اگر خدا مىخواست چشم و گوششان را مىگرفت .