تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
دلم آرام و خاطرم مطمئن باشد . خطاب رسيد : چهار تا پرنده انتخاب كن آنها را سر بريده و بدنشان را تكه تكه كن سپس آن تكه‌ها را در كوهى چند بگذار و آن گاه آنها را بخوان ، خواهى ديد كه بدنها تركيب شده و زنده گشته و به شتاب پيش تو خواهند آمد و آن وقت بدان كه خدا ، توانا و حكمت كردار است اينك آيات . 259 -
أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها
. به نظر مىآيد « او » عطف بر معنايى است كه از آيات سابق فهميده مىشود توضيح اينكه از آيهء :
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ . . .
روشن شد كه خدا يار اهل ايمان است و آنها را وارد نور مىكند و طاغوتها و سرپرست كفار هستند و آنها را به تاريكىها مىكشانند . آن گاه در آيات بعدى براى اين مطلب سه شاهد و مصداق آمده يكى جريان نمرود كه مصداق طاغوت است دومى و سومى سرگذشت آن پيامبر و ابراهيم عليه السّلام كه هر دو مصداق هدايت و وارد شدن به نور است . تقدير كلام اين است : خدا به نور وارد مىكند و طاغوتها به ظلمت ، مانند قضيه كسى كه با ابراهيم محاجه كرد يا مانند كسى كه بر يك آبادى گذر كرد ، نهايت اولى نمونهء ظلمت و دومى نمونهء نور است . « على عروشها » متعلق است به محذوفى مثل « باقية - قائمة » يعنى آن آبادى از سكنه خالى بود فقط بناها مانده بود در المنار گويد : به قولى : « و هى خاوية من السكان و قائمة على عروشها » از تلخيص البيان شريف رضى نقل شده كه فرموده : « اى خالية من اهلها على ما فيها من بواقى ابنيتها » اينكه خاويه را منهدم شده و عروش را سقفها معنى كنيم و بگوئيم اول سقفها افتاده و بعد ديوارها به روى آنها افتاده بود معناى دلچسبى نيست
قالَ أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها
. معلوم نيست كه اين سخن را به زبان آورده باشد و ظاهرا اين كلام ضمير