شرحها
در دو آيه دو حكايت و سرگذشت بررسى شده كه هر يك نشانهاى از معاد و زنده شدن بعد از مردن است ، اول خلاصهء آنها را نقل كرده سپس به تفسير آيات مىپردازيم .
1 - مردى از پيامبران خدا الاغى سوار شده با مقدارى از طعام و آب كه همراه دارد مشغول راه رفتن است ، در اثناى راه به شهرى يا دهى مىگذرد كه اهل آن همه مرده و خانهها خالى و بىصاحب ماندهاند .
آن پيامبر با ديدن آن منظره مىگويد : خدا اين مردم را چگونه زنده خواهد كرد ، پس از اين سخن او را در همانجا خواب و مرگ فرا مىگيرد و صد سال تمام از مرگ او مىگذرد . سپس خدا او را زنده مىكند و مىگويد :
چقدر در اينجا بودهاى ؟ مىگويد : يك روز يا مقدارى از يك روز .
وحى مىآيد : نه بلكه صد سال در اينجا ماندهاى ، آن گاه وحى مىرسد : به طعام و آبت نگاه كن كه فاسد نشدهاند ( تو هم بىآنكه فاسد شوى همين طور ماندهاى ) و آن گاه براى آنكه شكى در دلش نماند خطاب مىرسد : به الاغت نگاه كن و ببين چطور استخوانهاى آن را رويهم سوار كرده و بر آنها گوشت مىپوشانيم ، او از ديدن استخوانهاى الاغ يقين مىكند كه صد سال در آنجا مانده است ، و چون زنده شدن الاغ را با چشم خود مىبيند مىگويد : دانستم كه خدا به هر كارى تواناست ضمنا خدا به وى مىگويد كه زنده شدن تو نشانهايست بر مردم كه بدانند قيامت حتمى است .
2 - ابراهيم عليه السّلام آن پيامبر عظيم الشأن روزى از خدا در خواستى كرد و گفت : پروردگارا به من نشان ده كه مردگان را چگونه زنده خواهى كرد ؟ خطاب رسيد : آيا زنده شدن مردگان را باور نكردهاى ؟ عرض كرد چرا ، ولى مىخواهم