كلمهها
قريه : آبادى اعم از آنكه شهر باشد يا ده ، « قرى » در اصل به معنى جمع كردن است شهر را از آن قريه گويند كه خانهها يا مردم را در يك جا جمع كرده است اينكه قريه را ده معنى كردهاند غلط مشهور است ( قاموس قرآن ) .
خاوية : خالى . خواء در اصل به معنى خالى شدن است به معنى سقوط و انهدام نيز آيد ولى در آيه معناى اول مراد است .
عروش : بناها . خانهها . معناى اصلى عرش بلندى است ، تخت ، بنا ، داربست انگور و خانه را به مناسبت بلندى عرش و عروش گفتهاند ( قاموس قرآن ) .
لبثت : لبث به معنى درنگ و توقف است .
لم يتسنه : متغير نشده . اين لفظ از مادهء « سنه » به معنى تغير است .
ننشزها : نشز در اصل به معنى بلند شدن است مراد از آن در آيه زنده شدن استخوانها و سوار شدن بر وى هم است .
نكسوها : كسا و اكساء به معنى پوشاندن لباس است مراد در آيه پوشاندن گوشت بر استخوانهاست .
صرهن : صور ( بفتح صاد ) و صير به معنى قطع كردن و متمايل ساختن است مراد از آن قطع و تكه تكه كردن است « صار الشيء :
قطعه و فصله » .
سعيا : سعى به معنى تند رفتن و كوشش است ، مراد از آن در آيه به تندى پرواز كردن است .