ديگران مىگويند .
نكتهها
همانطور كه در ضمن آيات گفته شد : اين حكايتها براى وزن شعر نيست ، نه در وقت نزول قرآن و نه اكنون كه ما مىخوانيم ، بلكه بيان حقائق و نظاماتى است كه در جهان گذشته شده
سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ . . .
غافر / 85
لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ
يوسف / 111 تا ملتى نجنبد ، تا دست متجاوزان قطع نشود ، نجات پيش نخواهد آمد ، بايد ميراث محمّد صلّى اللَّه عليه و آله كه رمز سعادت هر دو جهان است حفظ شود .
امير المؤمنين عليه السّلام فرمايد : ما در جهاد با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله پدرانمان ، پسرانمان ، برادرانمان و عموهايمان را مىكشتيم اين كار ( نه تنها ما را آزرده نمىكرد بلكه ) بر ايمان و طاعت ما مىافزود . . . چون خدا ديد كه در پيكار و تلاش و حقپرستى خود صادقانهايم بر ما پيروزى و بر دشمن ما شكست و نكبت فرستاد « 1 » آرى اين آيات براى بيدار كردن چنين روحيات حياتبخشى است .
رهبرى
در پيشرفت هر نهضت و قيام سه عامل مورد اهميت است : اصالت قيام ، جبهه و طرفداران قيام و رهبر قيام ، كلمهء
زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ
اشاره به مقام رهبرى است كه رهبر بايد كاردان و پرتوان باشد ، بعد از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله خلافت و رهبرى اسلام آسيب ديد ، امامت با اقليت ناچيزى قبضه شد ، جانشينى على بن ابى طالب كه همچون طالوت با تصويب خدا بوده ناديده ماند و قوس نزولى شروع گرديد ، آنچه اسلام را گسترش داد فقط اصالت و جبههء آن بود يعنى مردان دلسوز به اسلام كه در نشر حقائق آن كوشيدند ، هر رهبر كه عارى از تقوى و ايمان و كاردانى باشد از نظر اسلام مردود است .
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه عبده خطبهء 56 .