اينكه شقاوت و بدبختى هر دو جهان نصيب اعراض كنندگان از حق مىباشد .
اگر سخن تو را پذيرفتند هيچ و گرنه تو در مقابل گناه گناهكاران مسئوليتى ندارى و فقط آنها اهل آتش مىباشند .
نكتهها
1 - انسان عاقل بايد در كار خود فكر كند و آنچه حق و مفيد به حال جامعه است نبايد از آن جلوگيرى نمايد و گرنه خوارى دنيا و عذاب آخرت در كمين او است .
2 - سرپرست انسان و جهان خدايى است كه بر كليهء عالم حكومت و احاطه دارد ، او هيچ وقت از ما كنار نيست ، ما بايد پيوسته از او مدد بخواهيم و از مخالفت او بترسيم .
3 - اعتقاد به خرافه و چيزهاى باطل جز انحطاط فائدهاى ندارد ، خرافه پرستى دنياى مسيحيت بود كه دانشمندان اروپا را بر عليه مذهب برانگيخت و همه چيز را انكار كردند ، اعتقادات بايد بر اصول صحيح متكى باشد ، بايد اسرار جهان را شناخت ، و بايد دانست كه لذيذتر از هر چيز شناختن اين جهان است كه در آن زندگى مىكنيم ، قرآن بر اصول پايدارى متكى است و به جنگ خرافات رفته است ، دخيل بودن مجسمههاى بيجان در ادارهء امور جهان ، فرزند داشتن خدا و غيره از افسانههايى است كه قرآن لگد مال كرده است پيروان قرآن بايد اهل منطق و واقعبين باشند .
4 - در وصف پيامبران آمده :
وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ
انعام / 48 بشارت و انذار عبارت اخراى تشويق و تهديد است ، اين دو اصل مهم و سازنده و ترقى بخش ، برنامه عمل پيامبران بوده است ، در وسعت معناى آن دو بايد تدبر نمود .