88 -
وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا ما يُؤْمِنُونَ
خلاصهء سخنشان اين است : ما كه به تو ايمان نمىآوريم ، تقصير نداريم چون قلوب ما از درك مطالب تو عاجز است ، نظير اين آيه است آيهء 155 از سورهء نساء و آيهء 5 از سورهء فصلت . ولى آن در « فصلت » ظاهرا راجع به مشركان است .
جملهء
بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ . . .
تا آخر آيه جواب اين ادعا است يعنى : اينها دروغ مىگويند و قدرت ايمان از آنها سلب نشده است بلكه در اثر كفرشان از رحمت خدا طرد شدهاند كه چنين مىگويند ، گذشت زمان
فَقَلِيلًا ما يُؤْمِنُونَ
را تصديق كرده در آن روز و امروز جز اندكى از يهود اسلام را نپذيرفتهاند .
89 -
وَ لَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا
.
اين آيه راجع به يك ماجراى بخصوصى است و آن اينكه : يهود مدينه به مشركان مدينه مىگفتند : پيامبر موعود مبعوث شده و به مدينه خواهد آمد و ما به او ايمان آورده و با يارى او بر شما غلبه خواهيم كرد ، اما با اين همه :
فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرِينَ
چون پيامبرى كه شناخته بودند آمد و كتابى را كه كتاب آنها را تصديق مىكرد آورد ، آن پيامبر را انكار كردند عامل حسد اين كار را سبب شد ، كه چرا او از فرزندان اسماعيل است و از نسل اسحاق نيست ، پس
فَلَعْنَةُ اللَّهِ . . .
90 -
بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ يَكْفُرُوا
لفظ « ان يكفروا » بيان « ما » است يعنى بد چيزى است كفرشان كه خود را بدان فروختند .
وجود خويش را در عذاب خدا و لعنت خدا قرار دادند و در عوض كفر و انكار را گرفتند .
بَغْياً أَنْ يُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ
حاكى است كه علت انكار حسد بود كه چرا پيامبر از نسل اسماعيل است .