عليه السّلام است كه همه روشن و آشكار بودند .
روح القدس : روح پاك . مراد از آن ظاهرا جبرئيل است مثل
قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ
نحل / 103 ( قاموس قرآن ) يا روح مستقل نبوت است .
تهوى : هوى به معنى ميل نفس است .
استكبرتم : استكبار آنست كه كسى اظهار بزرگى و برترى كند با آنكه اهلش نيست ، اصل آن كبر به معنى بزرگى قدر است .
غلف : ( بر وزن خسر ) جمع اغلف است مثل احمر و حمر ، اغلف يعنى در غلاف شده ، غلف يعنى در غلاف شدهها . غلف بفتح اول به معنى پوشاندن و در غلاف قرار دادن است .
لعن : راندن و دور كردن . لعن خدا در آخرت عذاب و در دنيا انقطاع از رحمت و آن از انسان نفرين است نسبت به غير . ( قاموس قرآن ) يستفتحون : طلب فتح و پيروزى مىكردند . فتح در اصل : گشودن و باز كردن است .
بغيا : بغى در اصل به معنى تجاوز از حد است ، حسد ، ظلم ، دشمنى از مصاديق تجاوز هستند ، در آيه ظاهرا حسد مراد است ، به قولى اصل آن طلب و به قولى فساد است .
باءو : قرين و با هم شدند بقره / 61 .
مهين : خوار كننده . هون به معنى خوارى و اهانت خوار كردن است .
خالصة : مخصوص . خلوص : صاف و بىخلط شدن است .
مزحزح : كنار كننده . تزحزح در اصل به معنى كنار شدن و كنار كردن است .