علت حمله و ملامت آنست كه بيسوادان يهود نسبت به علماء ، سرسپردهء محض بودند و هر چه آنها از اكاذيب و خرافات مىگفتند بدون تحقق و چون و چرا قبول مىكردند چنان كه در جاى ديگر آمده :
اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ
توبه / 31 .
لذا تورات در نظر آنها يك مشت آرزوهاى باطل و يا دروغها شده بود ، مثلا علماء به آنها گفته بودند كه : اگر يهود به آتش هم برود جز چند صباحى در آن نخواهد ماند :
لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّاماً مَعْدُودَةً
بقره / 80 و يا ما پسران خدا و دوستان و عزيزان او هستيم نه ديگران :
نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ
مائده 18 و يا گفتند : اگر يهود به غير يهود خيانت كند پيش خدا مسئوليتى ندارد :
لَيْسَ عَلَيْنا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ
آل عمران / 75 و امثال اينها .
إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ
مىرساند كه آنها نمىتوانستند به گفتههاى علماء يقين كنند بلكه فقط ظن كرده و بدان اكتفاء مىكردهاند ، چون تا استدلال و برهان در كار نباشد يقين پيدا نخواهد شد ، پس ملامت از دو جهت است : قبول بدون تحقيق و اكتفاء به گمان .
اگر گوئيد : عوام و بيسوادان ما نيز مانند عوام يهود هستند ، هر چه از علماء شنيدند مىپذيرند ، چه فرقى است ميان عوام ما و عوام آنها ؟
گوئيم : امامان اهل بيت عليهم السّلام در اين زمينه معيارى قرار داده و فرمودهاند :
فاما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه ، حافظا لدينه ، مخالفا لهواه ، مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه
« 1 » يعنى : هر كه از فقهاء خود را از حرام باز دارد ، دين خود را حفظ كند . مخالف هواى نفس و مطيع خداى خود باشد ، عامه را لازم است كه از وى تقليد كند . عامه بدون احراز اين صفات اگر از عالمى تقليد
هامش
( 1 ) وسائل الشيعة ج 18 / 95 .