اما به نظر من : بايد آن را به ظاهر حمل كرد و گفت : كوهها نسبت به خدا درك دارند و از خدا مىترسند و بعضى از سنگها از ترس خدا فرود مىآيند .
قرآن فرموده : همه چيز خدا را تسبيح مىكنند ولى شما تسبيح آنها را نمىفهميد .
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
اسراء / 44 قرآن مىگويد : كوهها با داود هم صدا شده و تسبيح مىكردند :
إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِشْراقِ
ص / 18 ايضا انبياء / 79 و سبأ / 10 ، قرآن مىگويد : اگر اين قرآن را به كوهى نازل مىكرديم مىديدى كه از ترس خدا خاشع و پاره مىشود حشر / 21 پس چه بعدى دارد كه سنگى از ترس خدا از بالا فرود آيد ، كوه در نظر ما جامد است ولى نسبت به خدا شعور و درك و ترس دارد بايد اين گونه آيات را به حكم طرح مسئله حساب كرد و دربارهء آنها تحقيق نمود ( قاموس قرآن ، جبل ) .
نكتهها
يك واقعه يا دو واقعه ؟
بعضى از محققان مثل سيد احمد خان هندى گفتهاند :
قضيهء بقره از آيهء 67 شروع شده و در 71 ختم مىشود ، آيهء :
وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً . . .
و آيهء بعدى راجع به مطلب ديگرى است به نظر او ضمير « ببعضها » راجع به « نفس » است يعنى : عضوى از مقتول را به خودش بزنيد . خلاصه مطلب اين است كه : اگر در بنى اسرائيل كسى كشته مىشد براى كشف قاتل و مجرم لازم بود متهمين جمع شوند و عضوى از مقتول را گرفته بر وى بزنند ، قهرا آنها كه قاتل نبودند با جرئت مىگرفتند و مىزدند و قاتل به جهت « الخائن خائف » چون دچار ترديد مىشد معلوم مىگشت .
ناگفته نماند : اين مطلب فى نفسه كاملا طبيعى و قابل قبول است و در تورات