بدهيد ، جريان را به موسى نقل كرده و گفتند : فلان گروه فلانى را كشته است بگو : كه او را كشته است ؟ الخ . . . موسى در جواب گفت : گاوى را بكشيد ، بدن مقتول را بلاشهء آن گاو بزنيد تا زنده شده قاتل خويش را معرفى كند .
67 -
وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ
.
لفظ
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ
حاكى است كه اين دستور از جانب خداست ، من از پيش خود نمىگويم و اينكه گفتند :
« أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً »
براى آن بود كه ما از تو قاتل را مىخواهيم ، تو مىگويى گاوى ذبح كنيم . . . ؟ ! اين چه قضاوت و چه پى جويى قاتل است ؟ ! اما موسى بيدارشان كرد كه مسخرهكار نادانان است ، پناه بر خدا كه از نادانان باشم ، از اين سخن دانستند كه موسى عليه السّلام جدى مىگويد .
68 -
قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما هِيَ
.
اين سؤال چنان كه از جوابش معلوم مىشود راجع به وصف گاو است از پيرى و جوانى ، كلمهء « ربك » حاكى از بىادبى آنها است كه « ربنا » نگفتند موسى در جواب فرمود : خدا مىگويد :
إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَ لا بِكْرٌ عَوانٌ بَيْنَ ذلِكَ
اگر بكر به معنى باكره و نر نديده باشد چنان كه طبرسى و راغب گفته است منظور ذبح گاو ماده بوده است ، مخصوصا با ملاحظهء اين كه : به قولى فارض گاوى است كه بسيار زائيده باشد .
فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ
دلالت دارد كه ديگر چون و چرا نكنيد و كار را انجام دهيد .
69 -
قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما لَوْنُها
.
كلمهء بىادبانه تكرار شده و به دستور « فافعلوا » قانع نشده سؤال كردهاند