تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
سفر تثنيه باب بيست و يكم مطلبى نزديك به آن نقل شده است . ولى چنان كه در ذيل آيه گفته شد اولا « اذ » در
« وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً »
براى ماضى است و دلالت دارد كه اين قضيهء بخصوصى بوده و يك حكم دائمى نيست و گرنه بلفظ « اذا » مىآمد كه دلالت بر استقبال دارد ، ثانيا
« فَقُلْنا اضْرِبُوهُ »
با فاء نتيجه ظهورش در آنست كه اين دو آيه تكمله داستان بقره است . ثالثا اگر دو آيهء اخير راجع به مطلب مستقلى باشند ، مفهوم آنها بسيار مبهم و نارسا خواهد بود ، شما آن دو آيه را جداگانه ملاحظه كنيد ، خواهيد ديد كه چيزى درست مفهوم نمىشود . المنار همه را يك واقعه دانسته و با توجه به آنچه از تورات نقل شد اين كار را راهى براى پيدا كردن قاتل دانسته است و گويد : اگر مقتولى قاتلش معلوم نبود ، گوساله‌اى در دره‌اى مىكشتند متهمين دست خود را بر گوساله شسته و مىگفتند : دست ما اين خون را نريخته و چشم ما آن را نديده است اى خدا ما را بيامرز و خون ناحق را به ما منسوب مكن ، هر كس چنين نمىكرد او قاتل شناخته مىشد به نظر المنار مراد از
كَذلِكَ يُحْيِ اللَّهُ الْمَوْتى
حفظ كردن خونهايى است كه در صورت پيدا نبودن قاتل ريخته مىشد ، مانند
وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً
و مثل
وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ
. نه اينكه كسى بعد از مردن زنده شده باشد . قول المنار در قضيه واحده بودن بهتر است ولى ظهور
فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها كَذلِكَ يُحْيِ اللَّهُ الْمَوْتى
و ظهور « اذ » كه دلالت بر زمان ماضى دارد آنست كه آن يك واقعه بوده نه حكم دائمى و نيز مرده به قدرت خدا زنده شده است . اين همه سؤال چرا ؟ شك نيست كه مصريان قديم مطلق گاو و يا لا اقل نوعى از آن را مقدس مىشمرده‌اند ، گاو « آپيس » در نظر آنها مظهر الوهيت بود ، اين عمل در بنى اسرائيل كه سالها در مصر