تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
مگر آنكه بگوئيم : آن روزگار اين كارها را با گاو ماده نيز مىكرده‌اند ، لفظ « بكر » مؤيد قول طبرسى است . هزوا : هزء ( بضم ه ) هزو ( بضم هاء و زاء ) هر دو به معنى مسخره كردن و حاكى از تحقير است ، آن در آيه مصدر به معنى مفعول است : مسخره شده « مهزو به » . فارض : سالخورده ، پير . فرض در اصل به معنى قطع است ، حيوان سالخورده را از آن فارض گويند كه خود را از كار قطع و آسوده كرده و يا جوانى را قطع نموده و پشت سر گذشته است . بكر : نزائيده . ( نر نديده ) . بكرة به معنى اول روز است ، حيوان نزائيده را بكر گويند كه نزائيدن آن مرحلهء اول است ، زائيدن مرحلهء دوم . جاهلين : جهل يك دفعه در مقابل علم است و يك دفعه در مقابل عقل ، پس جاهل گاهى به معناى نادان و گاهى به معناى بىعقل و كم‌خرد و بىاعتناست . عوان : متوسط ميان پيرى و جوانى . صفراء : زرد رنگ . مؤنث اصفر . آن در اصل صفره به معنى زردى است . فاقع : فقع به معنى زردى شديد است . فاقع : زرد پررنگ . ذلول : رام ذل ( بكسر اول ) به معنى رام شدن است ( صحاح ) . تثير : شخم مىكند . اصل آن ثور به معنى زير و رو شدن است . اثاره : زير و رو كردن . تسقى : سقى : آب دادن . « تسقى » : آب مىدهد . حرث : كشت . كاشتن . اسم و مصدر هر دو آمده است . مسلمه : سلامت شده از عيوب . سلم ، سلامت ، سلام هر سه به معنى كنار بودن از آفات ظاهرى و باطنى است ( راغب ) . كادوا : كاد از افعال مقاربه به معنى نزديكى است ولى آن در اينجا ظاهرا به
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 157 | على اكبر قرشى بنابى