مگر آنكه بگوئيم : آن روزگار اين كارها را با گاو ماده نيز مىكردهاند ، لفظ « بكر » مؤيد قول طبرسى است .
هزوا : هزء ( بضم ه ) هزو ( بضم هاء و زاء ) هر دو به معنى مسخره كردن و حاكى از تحقير است ، آن در آيه مصدر به معنى مفعول است : مسخره شده « مهزو به » .
فارض : سالخورده ، پير . فرض در اصل به معنى قطع است ، حيوان سالخورده را از آن فارض گويند كه خود را از كار قطع و آسوده كرده و يا جوانى را قطع نموده و پشت سر گذشته است .
بكر : نزائيده . ( نر نديده ) . بكرة به معنى اول روز است ، حيوان نزائيده را بكر گويند كه نزائيدن آن مرحلهء اول است ، زائيدن مرحلهء دوم .
جاهلين : جهل يك دفعه در مقابل علم است و يك دفعه در مقابل عقل ، پس جاهل گاهى به معناى نادان و گاهى به معناى بىعقل و كمخرد و بىاعتناست .
عوان : متوسط ميان پيرى و جوانى .
صفراء : زرد رنگ . مؤنث اصفر . آن در اصل صفره به معنى زردى است .
فاقع : فقع به معنى زردى شديد است . فاقع : زرد پررنگ .
ذلول : رام ذل ( بكسر اول ) به معنى رام شدن است ( صحاح ) .
تثير : شخم مىكند . اصل آن ثور به معنى زير و رو شدن است . اثاره : زير و رو كردن .
تسقى : سقى : آب دادن . « تسقى » : آب مىدهد .
حرث : كشت . كاشتن . اسم و مصدر هر دو آمده است .
مسلمه : سلامت شده از عيوب . سلم ، سلامت ، سلام هر سه به معنى كنار بودن از آفات ظاهرى و باطنى است ( راغب ) .
كادوا : كاد از افعال مقاربه به معنى نزديكى است ولى آن در اينجا ظاهرا به
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 157
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص١٥٧