نسائكم : در مجمع البيان تصريح شده كه : اطلاق نساء بر دختر بچهها نيز جايز است .
بلاء : آزمايش . مصيبت . اصل بلى ( بكسر باء ) به معنى كهنه شدن است ، امتحان را از آن ابتلاء گويند كه گويى ممتحن امتحان شده را از كثرت فشار كهنه و فرسوده مىكند ، به غم و اندوه از آن بلاء گويند كه بدن را فرسوده مىكند ( مفردات ) .
فرقنا : فرق به معنى جدا كردن است چنان كه فلق به معنى شكافتن است .
( قاموس قرآن ) « فرقنا » : جدا كرديم .
آل : خانواده . آل مقلوب اهل و مصغرش اهيل آيد . در اين آيه لشكريان فرعون خانوادهء او خوانده شدهاند چنان كه خواهد آمد .
واعدنا : مواعده لازم نيست هميشه بين الاثنين باشد بلكه به معنى وعده كردن نيز آيد چنان كه در اين آيه است « واعدنا » : وعده كرديم .
عجل : گوساله .
فرقان : فرق گذارنده بين حق و باطل . آن در اصل مصدر است و به معنى فاعل به كار رفته ، و آن صفت قرآن و تورات آمده است :
بارء : آفريننده . برء اگر از باب علم يعلم باشد به معنى كنار شدن و اگر از باب قطع يقطع باشد به معنى آفريدن است ، آفريننده را از آن بارء و بارى گوئيم كه موجود را از نبودن به طرف بودن مىكشد .
جهرة : آشكار شده . اسم است به معنى مفعول .
بعث : برانگيختن . خواه به طرز زنده شدن باشد و يا برخاستن . در قرآن مجيد هر دو آمده است . « بعثناكم » برانگيختم .
ظللنا : ظل به معنى سايه . تظليل يعنى سايبان قرار دادن . ظل در اصل به معنى ستر و پوشاندن ( قاموس قرآن ) « ظللنا » سايبان قرار داديم .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 120
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص١٢٠