سليمان فرمود بهدهد كه اين نوشته مرا ببر پس بينداز بسوى آنها پس از آن دور شو از آنها ولى باندازهاى كه متوجه شوى كه چه نظرى ميگيرند .
در جواب اين نامه نوشت نامه را حضرت سليمان و مهر و امضاء نمود و داد بهدهد بمنقار گرفت و برد بالاى سر بلقيس انداخت نامه را در دامن بلقيس و اين قانون انبياء بود كه بايد اولا دعوت كنند و اقامه معجزه و دليل اگر مخالفت كردند بايد جهاد كنند بهر نحوى كه مقتضى باشد يا به عذاب الهى آنها را خداوند هلاك كند و حضرت سليمان ميتوانست قاصدى از مسلمين بفرستد و بهدهد داد يكى براى اينكه همين معجزه باشد كه ببينند طائرى اين نامه را آورده و مخصوصا در دامن بلقيس انداخته و آن طائر دور شده و در محل نزديكى توقف كرده و ديگر آنكه - سريعتر اين نامه بدست بلقيس برسد و غرض حضرت سليمان فقط دعوت بلقيس نبود بلكه جميع اهل سبأ را دعوت بدين حق ميكرد لذا بخطاب جمع فرمود :
(
اذْهَبْ بِكِتابِي هذا )
اين نامه كه نوشتهام و مهر كردهام .
(
فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ )
ضمير جمع آورد و همچنين جمله بعد كه فرمود :
(
ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ )
ضمير جمع و كذا .
(
فَانْظُرْ ما ذا يَرْجِعُونَ )
و چون عالم به زبان حيوانات بوده البته عالم بجميع لغات بود و به تمام السنه صحبت ميكرد چنانچه در خبر است كه به زبان فارسى ، عربى ، عبرانى ، سريانى و ساير لغات در موارد مختلفه صحبت ميكرد و نظر به اينكه اهل سبا يمن و شام لسان آنها عربى بود ، كتابت و نامه سليمان بلسان عرب نوشته شد بلقيس باز كرد و ديد رو كرد بوزراء و امراء مملكت :
[ سوره النمل ( 27 ) : آيه 29 ]
قالَتْ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ ( 29 )
گفت اى گروه جماعت بدرستى كه القاء شده به من كتاب كريم .
گفت بلقيس خطاب از ملائكه گفتند جمعيت اشراف از امراء و بزرگان لشكريان و متصديان مملكتى سيصد و دوازده قبيله بودند بدرستى كه انداخته شد بسوى من نامه محترمى و تعبير بكريم گفتند از جهت اين بود كه مختوم بود بخاتم سليمان و شنيده بود كه سليمان سلطان