خبرى براى شما يا يك مقدارى از آن آتش بياورم باشد كه شما گرم شويد .
حضرت موسى بعد از آنكه مدت قرار داد با شعيب را به پايان رسانيد و از مدين بيرون آمد با عيالش دختر شعيب ، گفتند شب تاريك راه را گم كرده بود در بيابان و هوا هم سرد بود و عيالش هم گرفتار وضع حمل بود ناگاه از وادى ايمن بيابان كه گفتند زمين كربلا بوده طرف راست بيابان آتشى مشاهده كرد كه دارد شعله مىكشد .
(
إِذْ قالَ مُوسى لِأَهْلِهِ )
بعيالش فرمود :
(
إِنِّي آنَسْتُ ناراً )
من مشاهده مىكنم آتشى را كه دليل است بر اينكه قافله و جمعى در وادى براى دفع برودت هوا آتش افروختهاند ميروم .
(
سَآتِيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ )
از آنها راه و طريق را دست مىآورم و مىآيم شما را مىبرم .
(
أَوْ آتِيكُمْ بِشِهابٍ قَبَسٍ )
ترديد براى اين است كه اگر آنها هم راه را گم كرده و خبر ندارند قدرى آتش مىآورم .
(
لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ )
باشد كه شما گرم شويد و از سردى نجات پيدا كنيد تا روز شود و راه را پيدا كنيم . قبس پارهاى از آتش است .
سؤال : ضمير جمع آن هم مذكر مثل اتيكم و لعلكم و تصطلون با اينكه فقط زوجه او دختر شعيب بود چه معنى دارد ؟
جواب : حضرت موسى البته با گوسفندان زيادى بود و البته اشخاصى داشتند براى محافظة گوسفندان بعلاوه گفتند عيالش وضع حملش شد و پسر بود لذا جمع مذكر آورد و بعضى گفتند خطاب تشريفى بود و اللَّه العالم .
[ سوره النمل ( 27 ) : آيه 8 ]
فَلَمَّا جاءَها نُودِيَ أَنْ بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ وَ مَنْ حَوْلَها وَ سُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ ( 8 )
پس چون آمد موسى نزديك آتش ندايى شنيد كه بركت داده شد به كسانى كه در آتش هستند و كسانى كه نزديك آتش و اطراف آتش هستند و منزه و مبراست خداوندى كه پروردگار عالمين است .