است غير محدود است مثل ساير صفات ذاتيه قدرت حيات عظمت كبريايى عزّت ازليّت ابديّت سرمديّت و بسيارى از صفات ذاتيه كه از شئون علم است ، مثل بصير سميع مدرك حكيم مريد خبير عالم بمبصرات و مسموعات و جزئيات و مصالح و صلاح و جميع آنچه واقع شده و مىشود و اينها را صفات كماليّه گويند بخلاف صفات فعليّه رحيم رحمن غفّار تواب خالق رازق مميت محيى معزّ مذلّ كافى شافى و ساير صفات فعليّه كه افعال صادره از اوست و اينها را صفات جماليّه نامند و بخلاف صفات سلبيّه و آن هر صفتى كه موجب نقص و عيب و احتياج مىشود بايد از او سلب كرد كه مفاد سبّوح قدّوس است كه مركب از اجزاء نيست نه اجزاء خارجيّه مثل اجسام و نه اجزاء ذهنيّه مثل اجناس و انواع و نه اجزاء وهميّه مثل مجردات عالم عقول و نفوس و منزّه از لوازم آنها مثل حال و محلّ و اعراض كم و كيف .
[ سوره طه ( 20 ) : آيه 99 ]
كَذلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ ما قَدْ سَبَقَ وَ قَدْ آتَيْناكَ مِنْ لَدُنَّا ذِكْراً ( 99 )
همچنين مثل قصّهء موسى و فرعون و سامرى ما براى شما بيان مىكنيم قصّه هاى از خبرهاى آنچه بتحقيق سبقت داشته از انبياء سلف و امم آنها و بتحقيق داديم ترا از جانب خود ذكر ، قرآن مجيد را .
(
كَذلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ
) قصّه حكايت احوال واقعه و امور صادره است نسبت به اشخاص و وقايع يعنى چنانچه براى شما قضاياى موسى و قومش و فرعون و اتباعش و سامرى و اصحابش را بيان كرديم بيان ميكنيم .
(
مِنْ أَنْباءِ ما قَدْ سَبَقَ
) از قصهء آدم و ملائكه و ابليس و نوح و قومش و هود و صالح و ابراهيم و لوط و شعيب با اهل زمان خود ، چنانچه مكرر در سور قرآنى و آيات شريفه بيان شده و قصّهء طالوت و جالوت و داود و سليمان و يعقوب و يوسف و ذكريّا و يحيى و عيسى و مريم و غير اينها كه تماما در قرآن براى تنبّه و تذكر امت بيان فرموده :