بتمثالهاى مختلف تراشيدهايد و بر آنها عكوف كردهايد .
(
إِذْ قالَ لِأَبِيهِ
) : آزر پدر نسبى او نبود بلكه عموى او بود و شوهر مادر او بود كه بعد از وفات پدرش او را گرفت و ابراهيم در دامن او بزرگ شد لذا اطلاق پدر مىكرد ، به زبان ما پدر خوانده بود ، و دليل بر اين مطلب زيارت وارث است كه مىگويى :
« اشهد أنّك كنت نورا في الاصلاب الشّامخة و الارحام المطهّرة »
كه آباء آنها تا حضرت آدم تمام بر طريقهء حقّه بودند كه گفتند : نسب حضرت رسالت تا آدم پنجاه و يك واسطه سه هفده ، يك هفده انبياء بودند ، و يك هفده أوصياء ، و يك هفده صلحاء .
(
وَ قَوْمِهِ
) : مرجع ضمير ظاهرا أبيه باشد كه آزر است ، و مراد از قوم نمروديان و مشركين كه هم مسلك آزر بودند در بت پرستى .
(
ما هذِهِ التَّماثِيلُ
) : كه هر بتى را شبيه يك ستاره يا شبيه ملكى يا شبيه انبياء تخيّل مىكردند و مىتراشيدند .
(
الَّتِي أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ
) : عكوف اقامه و وقوف بر شيء است
« سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ »
حج آيهء 25 . و از همين باب است مسألهء اعتكاف در مساجد .
[ سوره الأنبياء ( 21 ) : آيه 53 ]
قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِينَ ( 53 )
در جواب ابراهيم گفتند : ما يافتيم پدران خود را كه از براى اين بتها و تمثالها عبادت و پرستش مىكردند ، و اين جواب را به تمام انبياء حتى خاتم انبياء مىدادند كه تقليد آباء سلف آنها بود ، و مسألهء تقليد در باب اصول دين حتّى از علماء أعلام جايز نيست و معنى ندارد بالأخصّ در باب توحيد بايد از روى دليل و برهان و منطق يقين پيدا كرد .
و امّا در فروع اگر از ضروريات باشد يا دليل قطعى عقلى يا شرعى بر طبقش