تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
وَ جَعَلْنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِداً
صبر الهى بسيار است تا زمانى كه اينها بكلّى از قابليّت هدايت افتادند و بودن آنها مفسده دارد آنها را هلاك ميفرمايد قوم نوح را هفتصد سال خدا مهلت داد و همچنين عاد و ثمود را مدتى مهلت داد فرعون سيصد سال مهلت داشت ولى موقعى كه اجل آنها رسيد ديگر مهلت ندارند
فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ
اعراف آيه 34 .

[ سوره الكهف ( 18 ) : آيه 60 ]

وَ إِذْ قالَ مُوسى لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً ( 60 ) و زمانى كه فرمود حضرت موسى از براى جوان خود كه گفتند يوشع بن نون وصىّ موسى بود كه من استراحت نمىكنم تا برسم به محل اجتماع دو دريا يا بگذرم چندين سال شرح اين آيه شريفه و آيات مربوطه به اين قضيّه توقّف دارد بر بيان امورى . ( امر اول ) اينكه انبياء مراتب مختلفه دارند بعضى فقط علم بظواهر دارند و مأمور به ظاهر هستند مثل حضرت موسى و بعضى علم به باطن دارند و مامور به باطن هستند مثل حضرت خضر و الياس و بعضى بهر دو علم دارند و مامور بهر دو هستند و بسا مامور به ظاهر و بسا مامور به باطن مثل پيغمبر اسلام و همچنين اوصياء آن حضرت ( امر دوم ) در موضوع حضرت خضر در ميان مفسّرين از حيث نسب و اسم و وجه تسميه بخضر اختلاف شديديست و اخبار بسيار مبسوطى در اين باب ذكر شده كه در تفسير برهان نقل كرده و آنچه به نظر اقرب مىآيد حديث مروى از كافى كلينى است و چون مبسوط بود نقل نكرديم مراجعه ببرهان كنيد . ( امر سيم ) غرض از اين حكايت اينست كه انسان در هر مرتبه و مقامى باشد خود را كوچك و حقير بشمارد و ناچيز مثل حضرت زين العابدين عليه السّلام كه در دعا و مناجاتش بفرمايد : انا اقل الاقلين و اذل الاذلين مثل الذرة بل دونها و مثل اشرف مخلوقات در پيشگاه احديت عرض كند ما عرفناك حق معرفتك و ما عبدناك حق عبادتك